تبليغاتX
دست نوشته های یک اخراجی
چیزی نیست به جز انچه در خاطرم چه بود
 مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...


مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد




دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود



مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم ...

|+| نوشته شده توسط aliranji در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390  |
 خدایا حرف دلمو بهش برسون ...
خدایا سلام

شبت به خیر میشه کمی بحرفیم

بهش بگو چرا هیچ وقت منو نمی بینه ؟

منو درگیر فکر و خیال کرده , شده دلیل و امیدم واسه طاقت اوردن تو خدمت , شده خودم , وجداناا قد یه نخود به فکر ما هست یا ما هنوز تو خیالات سیر می کنیم !

خداجون بهش بگو دمش گرم شکست , شکست این دل لامصب ما رو ...

|+| نوشته شده توسط aliranji در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390  |
 سکوتم از رضایت نیست ....




وقتی سکوتت از رضایت نیست , بگو لطفا ؟

وقتی بد بختی تو رو سوژه می کنن واسه خندیدن , این دفعه رو اجازه بده من برایت از درد  بگویم :

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

و تو  درد به معنای واقعی کلمه ای که حالا سوژه خنده شان شده ای . . .
|+| نوشته شده توسط aliranji در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...



گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...

.

.

.

باورت می شه اگه بمیرم , عروسی می گیرم !!!

|+| نوشته شده توسط aliranji در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 نخــــــــــــــــند به ... نخند!


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده
نخند!
...به دستان پدرت

به جاروکردن مادرت


به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،..........

....نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده ...


شما بخند !!!

به مسخرگی من . . .

|+| نوشته شده توسط aliranji در شنبه بیست و سوم مهر 1390  |
 با این دل بی قرار چه کنم؟


حتی بی خیال خیالش هم نمی تونم  بشم ,  بیخیال , دل بی قرار سیری چنده؟

|+| نوشته شده توسط aliranji در جمعه بیست و دوم مهر 1390  |
 سینه مالامال درد است / ای دریغا مرحمی
دلم تنگه , احساس خوبی نیست

یه روزی یه روزگاری ما هم مثل بقیه زندگی میکردیم خدا

الان زندگی داره ما رو ...

|+| نوشته شده توسط aliranji در دوشنبه هجدهم مهر 1390  |
 می ترسم
می ترسم ارزوی سر گذاشتن روی شونه هاتو با خودم به گور ببرم

اگه یه بار دیگم به دنیا بیام , بازم حکایت همون اش نذری همسایس که وقتی نوبت من رسید گفت :

تموم شد اشالله یه نذری دیگه !!!


|+| نوشته شده توسط aliranji در شنبه شانزدهم مهر 1390  |
 یه شب دیگم گذشت و ...

یه شب دیگم گذشت و کسی ما  رو نکشت .....

|+| نوشته شده توسط aliranji در جمعه پانزدهم مهر 1390  |
 اقا دلم داره می ترکه

سلام چند وقتی می شه حرفای دلمو بهت نزدم

دلم داره می ترکه , اگه پا بدی می شم همون علی سابق

اخه من بعد از خدا امیدم به تویه؟

اخه امشب فرق  می کنه با شبای دیگه ؟




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط aliranji در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390  |
 
 
بالا